پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

نسیم صبح پنداری ز کوی یار می‌آید

به جان‌ها مژده می‌آرد که آن دلدار می‌آید

به صد اکرام می‌باید به استقبال او رفتن

که بوی دوست می‌آرد ز کوی یار می‌آید

بدین خوبی و خوشبویی چنان پیدایی و گویی

که سوی بنده چون صحت سوی بیمار می‌آید

به نیکی همچو شعر من در اوصاف جمال او

به خوشی همچو ذکر او که در اشعار می‌آید

حکایت کرد کآن شیرین برای چون تو فرهادی

شکر از پسته می‌بارد چو در گفتار می‌آید

ز لشکرگاه حرب آن مه سوی میدان صلح آید

مظفر، همچو سلطانی که از پیکار می‌آید

به دست حیله‌ای عاشق سزد کز سر قدم سازی

گرت در جستن این گل قدم بر خار می‌آید

بدادم دنیی و گشتم گدای کوی سلطانی

که درویشان کویش را ز سلطان عار می‌آید

خراباتیست عشق او که هر دم پیش مستانش

زهادت چون گنه‌کاران به استغفار می‌آید

بسان دانه نارست اندر زعفران غلتان

ز شوقش اشک رنگینم که بر رخسار می‌آید

به نانی از در جانان رضا ده سیف فرغانی

که همچون تو درین حضرت گدا بسیار می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰ترا به صحبت ما سر فرو نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۲۶۱ترا به زمن هم نفس کم نیاید
  3. شمارهٔ ۲۶۲حدیث عشق در گفتن نیاید
  4. شمارهٔ ۲۶۳ای ز یاران گشته غافل از تو خود یاری نیاید
  5. شمارهٔ ۲۶۴ای ترا تعبیه در تنگ شکر مروارید
  6. شمارهٔ ۲۶۵ای ترا پای بر سر خورشید
  7. شمارهٔ ۲۶۶عقل در کفر و دین سخن گوید
  8. شمارهٔ ۲۶۷دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.