پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

باز دریافتن دوست مرا چون خورشید

روشن است آینه دل بدم صبح امید

تو سر از سایه خدمت مکش و بر اغیار

در فرو بند که در روز شب افتد خورشید

دل آزاد باسباب و علایق مسپار

تخت هوشنگ بضحاک مده چون جمشید

همت اندر طلب غیر پراگنده مدار

بهر زاغ سیه از دست مده باز سپید

لوح عشاق ز اغیار کجا گیرد نقش

قلم اعلی محتاج نباشد بمدید

در غم عشق گریزان دل خود را کآن هست

ظل طوبی و هوای دگران سایه بید

گر ره عشق روی زود بمقصود رسی

می از آن جام خوری مست بمانی جاوید

انتظاری برود، لیک نیاید هرگز

کس از آن مایده محروم و از آن در نومید

چنگ لطفش بنوازش چو درآید یابد

زخمه از خنجر بهرام رباب ناهید

سیف فرغانی بسیار سخن گفت و نبود

آن احادیث چو اخبار تو عالی اسنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
  2. شمارهٔ ۲۵۵ز کویی کآنچنان ماهی برآید
  3. شمارهٔ ۲۵۶سحرگه سوی ما بویی اگر زآن دلستان آید
  4. شمارهٔ ۲۵۷ازرخت در نظرم باغ وگلستان آید
  5. شمارهٔ ۲۵۸نسیم صبح پنداری ز کوی یار می‌آید
  6. شمارهٔ ۲۵۹بیا که بی تو مرا کار برنمی آید
  7. شمارهٔ ۲۶۰ترا به صحبت ما سر فرو نمی‌آید
  8. شمارهٔ ۲۶۱ترا به زمن هم نفس کم نیاید
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.