پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

از نظرت روی ما ماه منور شود

وز قدمت کوی ما معدن گوهر شود

بی مدد تو کجا نور دهد شب بماه

ور نه بروز آفتاب از تو منور شود

تا تو نخواهی کسی وصل تو نارد بدست

ورچه در آن جستجوش پای طلب بر شود

تا که بیفتم بروی در قدم تو چو گوی

کاش مرا پای سعی در پی تو سر شود

گر بگدایی چو من بنگری از راه لطف

هم زر او کیمیا هم مس او زر شود

چون بزمین آفتاب در نگرد زآسمان

شبنم افتاده را سر بفلک بر شود

گر سوی دوزخ برند از سر کوی تو خاک

قطره ماء حمیم رشحه کوثر شود

ماه بجای بلند از تو چه بالا بود

سرو بپای دراز با تو چه همسر شود

در کف میزان عقل نیست بقیمت یکی

گرچه زر و سنگ را وزن برابر شود

دل دو جهان ترک کرد تا بقبولت رسد

بکر چو گردد عروس لایق زیور شود

این تن رنجور را نقد بود مرگ جان

گر دل بیمار را درد تو کمتر شود

دل همگی گشت روح از نظر تو بلی

از نظر آفتاب سنگ مجوهر شود

از می عشقت چو من گر بخورد جرعه یی

زاهد پرهیزکار رند و قلندر شود

زآتش سودای تو سیف چو لب خشک کرد

هم نفسش گرم گشت هم سخنش تر شود

عز تو و بخت خویش دیدم و معلوم شد

کآنچه مرا آرزوست دیر میسر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵نام تو گر بر زبان رانم زبانم خوش شود
  2. شمارهٔ ۲۴۶هردم از عشق تو حال من دگرگون می‌شود
  3. شمارهٔ ۲۴۷عشق هرجا رو نماید کفرها دین می شود
  4. شمارهٔ ۲۴۸بی‌تو دل خسته جان نمی‌خواهد
  5. شمارهٔ ۲۴۹دلم بوسه زآن لعل نوشین خوهد
  6. شمارهٔ ۲۵۰دلم روی چون تو نگارین خوهد
  7. شمارهٔ ۲۵۱هرکرا داد سعادت بلقای تو نوید
  8. شمارهٔ ۲۵۲باز دریافتن دوست مرا چون خورشید
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.