پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

هردم از عشق تو حال من دگرگون می‌شود

وز غمت ای دل‌ستان جان را جگر خون می‌شود

آن عجب نبود که شوریده شوم دیوانه‌وار

عاقل از عشق تو گر لیلی‌ست مجنون می‌شود

دوستدار عاشقان تو هم از عشاق تست

چون درآمیزد به جیحون قطره جیحون می‌شود

تا شفا یابند از بیماری دل جمله را

همچو طب بوعلی درد تو قانون می‌شود

شهسواران ترا در آخر پر کاه خاک

اسب پرورده بشیر گاو گردون می‌شود

دست اندر آستین گوی از سلاطین می‌برد

پای در دامان و از کونین بیرون می‌شود

زاهدان از عاشقان دورند از بهر بهشت

مرد نازل مرتبه از همت دون می‌شود

گر کند عاشق به سوی پستی دنیا نظر

رفع عیسی در حق او خسف قارون می‌شود

دل درین (ره) زد قدم جان ماند تنها گفتمش

صبر کن تا بنگری کاحوال او چون می‌شود

کس نمی‌داند که اندر کارگاه حکم دوست

آدم از چه مجتبی و ابلیس ملعون می‌شود

سیف فرغانی به عشق از خویشتن یابد خلاص

ما راز سوراخ خود بیرون به افسون می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸بی‌تو دل خسته جان نمی‌خواهد
  2. شمارهٔ ۲۴۹دلم بوسه زآن لعل نوشین خوهد
  3. شمارهٔ ۲۵۰دلم روی چون تو نگارین خوهد
  4. شمارهٔ ۲۵۱هرکرا داد سعادت بلقای تو نوید
  5. شمارهٔ ۲۵۲باز دریافتن دوست مرا چون خورشید
  6. شمارهٔ ۲۵۳روز عمرم به زوال آمد و شب نیز رسید
  7. شمارهٔ ۲۵۴در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
  8. شمارهٔ ۲۵۵ز کویی کآنچنان ماهی برآید
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.