پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

بی‌تو دل خسته جان نمی‌خواهد

جان بی‌رخ تو جهان نمی‌خواهد

جان می‌دهد و جهان خود آن تست

دل وصل تو رایگان نمی‌خواهد

وز آنکه درین بهات سودی نیست

این بنده ترا زیان نمی‌خواهد

من با تو نشستن آرزو دارم

وین مجلس ما مکان نمی‌خواهد

آن را که حدیث تو به دل پیوست

دیگر دهنش زبان نمی‌خواهد

زهر غم تو به جان خورم زیرا

کآن لقمه جز این دهان نمی‌خواهد

مشتاق تو در جهان نمی‌گنجد

سیمرغ تو آشیان نمی‌خواهد

از دنیی و آخرت تبرا کرد

این ترک بگفت وآن نمی‌خواهد

هر تیر که عشق راست در جعبه

جز ابروی تو کمان نمی‌خواهد

بر هرکه نشانه گشت تیرت را

گر تیغ زنی امان نمی‌خواهد

منویس و مگوی سیف فرغانی

کین قصه دگر بیان نمی‌خواهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰دلم روی چون تو نگارین خوهد
  2. شمارهٔ ۲۵۱هرکرا داد سعادت بلقای تو نوید
  3. شمارهٔ ۲۵۲باز دریافتن دوست مرا چون خورشید
  4. شمارهٔ ۲۵۳روز عمرم به زوال آمد و شب نیز رسید
  5. شمارهٔ ۲۵۴در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
  6. شمارهٔ ۲۵۵ز کویی کآنچنان ماهی برآید
  7. شمارهٔ ۲۵۶سحرگه سوی ما بویی اگر زآن دلستان آید
  8. شمارهٔ ۲۵۷ازرخت در نظرم باغ وگلستان آید
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.