پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

ای دل فغان که آن بت چالاک می رود

ما در غمیم و یار طربناک می رود

خوردی شراب وصل بشادی بسی کنون

با زهر غم بسازکه تریاک می رود

چون مرغ نیم بسمل وچون صید خون چکان

دلهای خلق بسته بفتراک می رود

در شاه راه هجر چو عیار بادیه

زر برده مرد کشته وبی باک می رود

چون شبنم آب دیده من در فراق تو

بر گرد می نشیند ودر خاک می رود

چون چشم ابر دیده اختر گرفت آب

از دود آه من که بر افلاک می رود

بر روی روزگار جزو کو رونده یی

کو همچو آب دیده من پاک می رود

اوآب بود وزآتش شوق این دل حزین

بااو دراوفتاد وچو خاشاک می رود

چون دوست عزم کرد همی گوی همچو سیف

ای دل فغان که آن بت چالاک می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳از نظرت روی ما ماه منور شود
  2. شمارهٔ ۲۴۴هرکه او نام تو گوید دم او نور شود
  3. شمارهٔ ۲۴۵نام تو گر بر زبان رانم زبانم خوش شود
  4. شمارهٔ ۲۴۶هردم از عشق تو حال من دگرگون می‌شود
  5. شمارهٔ ۲۴۷عشق هرجا رو نماید کفرها دین می شود
  6. شمارهٔ ۲۴۸بی‌تو دل خسته جان نمی‌خواهد
  7. شمارهٔ ۲۴۹دلم بوسه زآن لعل نوشین خوهد
  8. شمارهٔ ۲۵۰دلم روی چون تو نگارین خوهد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.