پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

مشکل است این که کسی را به کسی دل برود

مهرش آسان به درون آید و مشکل برود

دل من مهر ترا گرچه به خود زود گرفت

دیر باید که مرا نقش تو از دل برود

بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراق

کشتی من نه همانا که به ساحل برود

بی‌وصال تو من مرده چراغم مانده

همچو پروانه که شمعش ز مقابل برود

در عروسی جمال تو نمی‌دانم کس

که ز پیرایه سودای تو عاطل برود

با تو خوبی نتوان گفت و ندارم باور

که به تبریز کسی آید و عاقل برود

آمن از فتنه حسن تو درین دوران نیست

مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود

لایق بدرقه راه تو از هرچه مراست

آب چشمی است که آن با تو به منزل برود

خاک کویت همه گل گشت زآب چشمم

چون گران بار جفاهای تو در گل برود

عهد کرده است که در محمل تن ننشیند

جانم آن روز که از کوی تو محمل برود

سیف فرغانی یار است ترا حاصل عمر

چه بود فایده از عمر چو حاصل برود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود
  2. شمارهٔ ۲۴۳از نظرت روی ما ماه منور شود
  3. شمارهٔ ۲۴۴هرکه او نام تو گوید دم او نور شود
  4. شمارهٔ ۲۴۵نام تو گر بر زبان رانم زبانم خوش شود
  5. شمارهٔ ۲۴۶هردم از عشق تو حال من دگرگون می‌شود
  6. شمارهٔ ۲۴۷عشق هرجا رو نماید کفرها دین می شود
  7. شمارهٔ ۲۴۸بی‌تو دل خسته جان نمی‌خواهد
  8. شمارهٔ ۲۴۹دلم بوسه زآن لعل نوشین خوهد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.