پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

گل خوش بوی که پار از بر یار آمده بود

آمد امسال برآن شیوه که پار آمده بود

همچو هدهد بسبا رفته دگر باز آمد

گل که بلقیس سلیمان بهار آمده بود

شطح حلاج در اطراف چمن بلبل گفت

گل چون پنبه چرا بر سر دار آمده بود

هرکجا چشم نهم گوش کنم بلبل را

سخن اینست که گل بهر چه کار آمده بود

باغ با خیل گل خویش چو شب با انجم

بتماشای مه روی نگار آمده بود

برگ خود همچو درم بر سر و پای او ریخت

گشت معلوم که از بهر نثار آمده بود

عشق از بلبل شوریده بباید آموخت

کز پی شاهد گل شیفته وار آمده بود

از گریبان گلش دست تعلق نگسست

بهر او پایش اگر برسر خار آمده بود

از پی یک گل صد برگ بصد گونه نوا

همچو من بلبل شوریده هزار آمده بود

دوست چون صورت گل دید بعشاق نمود

گل صورت که خطش گرد عذار آمده بود

گرد روی چو گلش خط چو عنبر گویی

بر سر یاسمن از مشک غبار آمده بود

حسن در صحبت آن روی که مه پرتو اوست

همچو در صحبت خورشید نهار آمده بود

فارس وهم باندیشه وصفش نرسید

گرچه بر مرکب اندیشه سوار آمده بود

بر درش از اثر صحبت عشاق شناس

سیف فرغانی اگر عاشق زار آمده بود

عاقبت همچو بشر کس شد ونام آور گشت

سگ که در خدمت اصحاب بغار آمده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱ای دل فغان که آن بت چالاک می رود
  2. شمارهٔ ۲۴۲رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود
  3. شمارهٔ ۲۴۳از نظرت روی ما ماه منور شود
  4. شمارهٔ ۲۴۴هرکه او نام تو گوید دم او نور شود
  5. شمارهٔ ۲۴۵نام تو گر بر زبان رانم زبانم خوش شود
  6. شمارهٔ ۲۴۶هردم از عشق تو حال من دگرگون می‌شود
  7. شمارهٔ ۲۴۷عشق هرجا رو نماید کفرها دین می شود
  8. شمارهٔ ۲۴۸بی‌تو دل خسته جان نمی‌خواهد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.