پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

با رخ خوب تو قمر چه بود

بالب لعل توشکر چه بود

پیش گفتار تو شکر چه زند

پیش رخسار تو قمر چه بود

آرزو دارم از تو من نظری

خود مرا آرزو دگر چه بود

وعدها کردی و نکرد وفا

ای بخیل آخر این قدرچه بود

جان دهم در بهای وصل تو لیک

قیمت جان مختصر چه بود

گوهر کان جسم ما جانست

چون بدادیم قدر زر چه بود

بدهان دلی زجان شده سیر

بخورم جز غم تو هرچه بود

چند گویی بمن که خواهم رفت

آخر این رفتن تو برچه بود

غرضت قصد سیف فرغانیست

ورنه مقصودت ازسفر چه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
  2. شمارهٔ ۲۴۱ای دل فغان که آن بت چالاک می رود
  3. شمارهٔ ۲۴۲رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود
  4. شمارهٔ ۲۴۳از نظرت روی ما ماه منور شود
  5. شمارهٔ ۲۴۴هرکه او نام تو گوید دم او نور شود
  6. شمارهٔ ۲۴۵نام تو گر بر زبان رانم زبانم خوش شود
  7. شمارهٔ ۲۴۶هردم از عشق تو حال من دگرگون می‌شود
  8. شمارهٔ ۲۴۷عشق هرجا رو نماید کفرها دین می شود
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.