پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

دوشم اسباب عیش نیکو بود

خلوتم با نگار دلجو بود

اندران خلوت بهشت آیین

غیر من هرچه بود نیکو بود

با دلارام من مرا تا روز

سینه بر سینه روی بر رو بود

سخنش چاشنی شکر داشت

دهنش پسته سخن گو بود

نکنی باور ار ترا گویم

که چه سیمین بر و سمن بو بود

بود در دست شاه چون چوگان

آنکه در پای اسب چون گو بود

آسیای مراد را همه شب

سنگ بر چرخ و آب در جو بود

من بنور جمال او خود را

چون نکو بنگریستم او بود

زنگی شب چراغ ماه بدست

پاسبان وار بر سر کو بود

دوری از دوست، سیف فرغانی

گر زتو تا تو یک سر مو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹گل خوش بوی که پار از بر یار آمده بود
  2. شمارهٔ ۲۴۰مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
  3. شمارهٔ ۲۴۱ای دل فغان که آن بت چالاک می رود
  4. شمارهٔ ۲۴۲رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود
  5. شمارهٔ ۲۴۳از نظرت روی ما ماه منور شود
  6. شمارهٔ ۲۴۴هرکه او نام تو گوید دم او نور شود
  7. شمارهٔ ۲۴۵نام تو گر بر زبان رانم زبانم خوش شود
  8. شمارهٔ ۲۴۶هردم از عشق تو حال من دگرگون می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.