پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

گر جمله شهر صورت و روی نکو بود

کو صورتی که این همه معنی درو بود

خرم دل بهشتی و خوش عالمی بهشت

گر در بهشت حور باین رنگ و بو بود

در سجده گاه بندگی تو چو آسمان

پیش تو بر زمین نهد آن را که رو بود

آن کو بر آستانه کویت مقیم نیست

چون کلب دربدر چو گدا کو بکو بود

خو کرده با وصال ترا ای فرشته خو

از خود بهجر دور کنی این چه خو بود

آن زلف بسته گر بگشایی و هر دمی

بر دوش افگنی سرش از پا فرو بود

بوی شراب عشق تو آید ز جان من

گر جسم خاک باشد و خاکش سبو بود

گفتم بسی و میل نکردی بسوی سیف

گل را چه میل بلبل بسیار گو بود

با عاشقان خویش جفاها کند بسی

«ناچار هرکه صاحب روی نکو بود»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸با رخ خوب تو قمر چه بود
  2. شمارهٔ ۲۳۹گل خوش بوی که پار از بر یار آمده بود
  3. شمارهٔ ۲۴۰مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
  4. شمارهٔ ۲۴۱ای دل فغان که آن بت چالاک می رود
  5. شمارهٔ ۲۴۲رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود
  6. شمارهٔ ۲۴۳از نظرت روی ما ماه منور شود
  7. شمارهٔ ۲۴۴هرکه او نام تو گوید دم او نور شود
  8. شمارهٔ ۲۴۵نام تو گر بر زبان رانم زبانم خوش شود
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.