پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

کسی که همچو تو ازلب شکر فروش بود

اگر بیاد لبش می خورند نوش بود

کسی که عشق تو بروی گذر کند چون برق

چو ابر گرید و چون رعد در خروش بود

زعشق همچو تویی اضطراب من چه عجب

که آب بر سر آتش نهند جوش بود

چو دل ربودی ازابرام من ملول مشو

که درمعامله درویش سخت کوش بود

ترا بنقد روان سخن خریدارم

ازآنکه شاعر مفلس سخن فروش بود

بدور حسن تو گویم سخن چو قاعده نیست

که عندلیب بایام گل خموش بود

بنزد تو سخن آورد سیف فرغانی

وگرنه لایق این در کدام گوش بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳دل عاشق رهین جان نبود
  2. شمارهٔ ۲۳۴بی تو دانی حالم ای جان چون بود
  3. شمارهٔ ۲۳۵هرچند لطف عادت آن نازنین بود
  4. شمارهٔ ۲۳۶گر جمله شهر صورت و روی نکو بود
  5. شمارهٔ ۲۳۷دوشم اسباب عیش نیکو بود
  6. شمارهٔ ۲۳۸با رخ خوب تو قمر چه بود
  7. شمارهٔ ۲۳۹گل خوش بوی که پار از بر یار آمده بود
  8. شمارهٔ ۲۴۰مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.