پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

دولت نیافت هر که طلب کار ما نبود

سودی نکرد هرکه خریدار ما نبود

آن کوزهر دو کون بغیر التفات داشت

او حظ خویش جست، طلب کار ما نبود

سگ از کسی بهست که او راه ما نرفت

شیر از سگی کمست که در غار ما نبود

آن کو متاع جان نکند ترک، رخت او

در خانه به که لایق بازار مانبود

آن مرد کاردان که همه ساله کار کرد

خاکش دهند مزد که در کار مانبود

زاهد نخواست دنیی وعقبی امید داشت

جنت پرست عاشق دیدار مانبود

تو بنده خودی دم آزادگی نزن

کآزاد نیست هر که گرفتار ما نبود

در کیسه قبول منه گر چه زر بود

آن نقد را که سکه دینار ما نبود

ازدردها که خاصیتش مرگ جان بود

آن دل شفا نیافت که بیمار ما نبود

صد خانه رابآتش خود پر ز دود کرد

آن تیره دل که قابل نوارما نبود

شاعر همه زلیلی و مجنون کند حدیث

کو را خبرز مخزن اسرار ما نبود

هر سوشتافتی و ندانم که یافتی

جای دگر گلی که بگلزار ما نبود

باصد گل عطا که بگلزار ما درست

یک خار منع برسر دیوار ما نبود

ای جمله از تو،از همه کس در طریق تو

تقصیر رفت،بخت مگر یار ما نبود

رویت جمال خویش بر آفاق عرضه کرد

ادراک آن وظیفه ابصار ما نبود

باآن همه خطر که درین راه سیف راست

بعداز مقام قرب تو مختارما نبود

این کار دولتست کنون تا کرا رسد

قرب جناب تو حدو مقدار مانبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴بی تو دانی حالم ای جان چون بود
  2. شمارهٔ ۲۳۵هرچند لطف عادت آن نازنین بود
  3. شمارهٔ ۲۳۶گر جمله شهر صورت و روی نکو بود
  4. شمارهٔ ۲۳۷دوشم اسباب عیش نیکو بود
  5. شمارهٔ ۲۳۸با رخ خوب تو قمر چه بود
  6. شمارهٔ ۲۳۹گل خوش بوی که پار از بر یار آمده بود
  7. شمارهٔ ۲۴۰مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
  8. شمارهٔ ۲۴۱ای دل فغان که آن بت چالاک می رود
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.