پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

آن زمانی که ترا عزم سفر خواهدبود

بس دل و دیده که درخون جگر خواهدبود

همچو من خشک لبی از سر کویت نرود

گر فراق تو نه بادیده تر خواهدبود

مرو ای دوست که مرناوک هجران ترا

دردل مانه که درسنگ اثر خواهد بود

مرو ای دوست مرو ور بروی زود بیا

که مرا چشم بره گوش بدر خواهد بود

صفحه عارض خوش خط توچون یاد کنم

همچو اعراب دلم زیروزبر خواهد بود

ای ز خورشید سبق برده بدان روی بگو

که شب هجر ترا هیچ سحر خواهد بود؟

سیف فرغانی در عشق تو می گفت مگر

شاخ اومید مراوصل تو برخواهد بود

در ضمیرش نگذشت آنک درخت عشقت

آن نهالیست که هجرانش ثمر خواهدبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱کسی که همچو تو ازلب شکر فروش بود
  2. شمارهٔ ۲۳۲دولت نیافت هر که طلب کار ما نبود
  3. شمارهٔ ۲۳۳دل عاشق رهین جان نبود
  4. شمارهٔ ۲۳۴بی تو دانی حالم ای جان چون بود
  5. شمارهٔ ۲۳۵هرچند لطف عادت آن نازنین بود
  6. شمارهٔ ۲۳۶گر جمله شهر صورت و روی نکو بود
  7. شمارهٔ ۲۳۷دوشم اسباب عیش نیکو بود
  8. شمارهٔ ۲۳۸با رخ خوب تو قمر چه بود
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.