پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

آه درد مرا دوا که کند

چاره کارم ای خدا که کند

چون مرا دردمند هجرش کرد

غیر وصلش مرا دوا که کند

از خدا وصل اوست حاجت من

حاجت من جز او روا که کند

من بدست آورم وصالش لیک

ملک عالم بمن رها که کند

دادن دل بدو صواب نبود

درجهان جز من این خطا که کند

لایقست اوبهر وفا که کنم

راضیم من بهر جفا که کند

دی مرا دید داد دشنامی

اینچنین لطف دوست باکه کند

ای توانگر بحسن غیر ازتو

جود با همچو من گدا که کند

وصل تو دولتیست تا که برد

ذکر تو طاعتیست تا که کند

جان بمرگ ار زتن جدا گردد

مهرت از جان من جدا که کند

سیف فرغانی از سر این کوی

چون تو رفتی حدیث ما که کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳آنچه عشقت با دل ما می‌کند
  2. شمارهٔ ۲۲۴عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده است
  3. شمارهٔ ۲۲۵ای ماه اختران تو اندر زمین مهند
  4. شمارهٔ ۲۲۶دردمندان غم عشق دوا می‌خواهند
  5. شمارهٔ ۲۲۷گر او مراست هرچه بخواهم مرا بود
  6. شمارهٔ ۲۲۸غم عشق تو مقبلان را بود
  7. شمارهٔ ۲۲۹آن زمانی که ترا عزم سفر خواهدبود
  8. شمارهٔ ۲۳۰بتی که بر همه خوبان امیر خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.