پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

آنچه عشقت با دل ما می‌کند

موج در اطراف دریا می‌کند

آنچه دارم عشق تو از من ببرد

هرچه بیند ترک یغما می‌کند

نقطه خال عدس مقدار تو

چون عدس تولید سودا می‌کند

هر غمی کز عشقت آید در درون

جان به رغبت در دلش جا می‌کند

روح را فیض از لب جان‌بخش تست

زآن چو عیسی مرده احیا می‌کند

من غلامی تو می‌خواهم چنانک

بنده آزادی تمنا می‌کند

آن سر گیسوی همچون سلسله

عقل را زنجیر در پا می‌کند

من نبودم واله و شوریده لیک

عشق رویت این تقاضا می‌کند

نیست با عاشق جفا آیین دوست

با من درویش عمدا می‌کند

گرچه بر چون من گدایی در ببست

بر سگان کوی در وا می‌کند

در خرامیدن قد چون سرو او

کار صد دل زیر و بالا می‌کند

دل به خوبان دگر از شوق او

چون مگس آهنگ حلوا می‌کند

چون صدف از آب دریا سیر نیست

قطره می‌بیند دهن وامی‌کند

وصف رویش سیف فرغانی مدام

همچو مجنون وصف لیلا می‌کند

شد بهار و گل به باغ آورد رخت

بلبل شوریده غوغا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵ای ماه اختران تو اندر زمین مهند
  2. شمارهٔ ۲۲۶دردمندان غم عشق دوا می‌خواهند
  3. شمارهٔ ۲۲۷گر او مراست هرچه بخواهم مرا بود
  4. شمارهٔ ۲۲۸غم عشق تو مقبلان را بود
  5. شمارهٔ ۲۲۹آن زمانی که ترا عزم سفر خواهدبود
  6. شمارهٔ ۲۳۰بتی که بر همه خوبان امیر خواهد بود
  7. شمارهٔ ۲۳۱کسی که همچو تو ازلب شکر فروش بود
  8. شمارهٔ ۲۳۲دولت نیافت هر که طلب کار ما نبود
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.