پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

عاشقان روی یار از وصل و هجران فارغند

مخلصان دین عشق از کفر و ایمان فارغند

اختیار از دل برون و دل برون از اختیار

بر سر کوی رضا از وصل و هجران فارغند

دوزخ و جنت اگرچه مایه خوف و رجاست

آتش آشامان تو زین ایمن و زآن فارغند

محو کرده از دل امید حیات (و) هم مرگ

زنده از عشق تواند ای دوست وز جان فارغند

در خلافت کمتر از داود نتوان فرض کرد

این گدایان را که از ملک سلیمان فارغند

چون شوند از آتش شوقش چو موسی گرم رگ

گر خضر ساقی بود از آب حیوان فارغند

هم باستیلای عشق از کار عالم بی خبر

هم باستغنای فقر از ملک سلطان فارغند

چون کلیم از مال قارون این فقیران بی نیاز

چون خلیل از ملک نمرود این گدایان فارغند

گر بدوزخشان بری در حبس مالک خرمند

ور بجنتشان بری از باغ رضوان فارغند

وین جهان سفله شان چون هیچ دامن گیر نیست

زو قدم بیرون زده سر در گریبان فارغند

گر ز طوفان بلا دریا شود روی زمین

کشتی نوحست عشق ایشان ز طوفان فارغند

کرده اند از بهر رقص از سر نشاطی در سماع

وز دو کون افشانده دست این پای کوبان فارغند

کشتگان خنجر عشق از حوادث ایمنند

خستگان این نبرد از تیرباران فارغند

سیف فرغانی مرض داری، شفای خویشتن

زاین جماعت جو که با دردش ز درمان فارغند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵یار ار بچشم مست سوی ما نظر کند
  2. شمارهٔ ۲۱۶اول نظر که سوی تو جانان نظر کند
  3. شمارهٔ ۲۱۷گر درد عشق در دل و در جان اثر کند
  4. شمارهٔ ۲۱۸حسن رخ دوست جهان خوش کند
  5. شمارهٔ ۲۱۹باز آن زمان رسید که گلزار گل کند
  6. شمارهٔ ۲۲۰چون قهرمان عشق تو با هر که کین کند
  7. شمارهٔ ۲۲۱آه درد مرا دوا که کند
  8. شمارهٔ ۲۲۲اگر بخت و اقبال یاری کند
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.