پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

مقبل آن قومی که با تو عشق دعوی کرده اند

وز دو عالم قصد آن درگاه اعلی کرده اند

روضه مأوی نمی خواهند و نخلستان خلد

بینوایانی که در کوی تو مأوی کرده اند

زندگی تن چو جان را مانع است از روی تو

عاشقان زنده دل مردن تمنی کرده اند

عاشقان از بهر جانان ترک عالم گفته اند

زاهدان از بهر جنت ترک دنیی کرده اند

عاشق عالی نظر را کآرزو دیدار تست

کحل چشم جانش از نور تجلی کرده اند

خال بر روی تو گویی از سواد چشم حور

نقش بندی بر بیاض دست موسی کرده اند

زآه عشاق تو مرده زنده می گردد مگر

تعبیه در وی دم احیای عیسی کرده اند

عشق ورز ار نام خواهی ای پسر کاهل سخن

از برای عشق مجنون ذکر لیلی کرده اند

سیف فرغانی اگر بد گفت و گر نیک از کرم

بشنو و عیبش مکن کز غیبش املی کرده اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸چه مرد عشق تو باشند خودپرستی چند
  2. شمارهٔ ۲۰۹چو عاشقان تو عیش شبانه می کردند
  3. شمارهٔ ۲۱۰مه و خورشید اگرچه رخ نیکو دارند
  4. شمارهٔ ۲۱۱دلبر من که همه مهر جمالش دارند
  5. شمارهٔ ۲۱۲قومی که جان به حضرت جانان همی برند
  6. شمارهٔ ۲۱۳عاشقان روی یار از وصل و هجران فارغند
  7. شمارهٔ ۲۱۴گر دوست حق عشق خود از ما طلب کند
  8. شمارهٔ ۲۱۵یار ار بچشم مست سوی ما نظر کند
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.