پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

آخر ای سرو قد سیب زنخدان تا چند

دل بیمار من از درد تو نالان تا چند

از پی یافتن روز وصالت چون شمع

خویشتن سوختن اندر شب هجران تا چند

زآرزوی لب خندان تو هر شب ما را

خون دل ریختن از دیده گریان تا چند

گل خندانی و ما در غم تو گریانیم

آخر این گریه ما زآن لب خندان تا چند

آشکارا نتوانم که برویت نگرم

عشق پیدا و نظر کردن پنهان تا چند

تو چو یوسف شده بر تخت عزیزی بجمال

من چو یعقوب درین کلبه احزان تا چند

یک جهان بی خبر از مشرب وصلت سیراب

قسم ما تشنگی از چشمه حیوان تا چند

دشمنان بهر تو ای دوست جفاگوی منند

بردباری من و طعنه ایشان تا چند

سیف فرغانی از عشق تو سودایی شد

خود نگویی تو که بیچاره بدین سان تا چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹چو عاشقان تو عیش شبانه می کردند
  2. شمارهٔ ۲۱۰مه و خورشید اگرچه رخ نیکو دارند
  3. شمارهٔ ۲۱۱دلبر من که همه مهر جمالش دارند
  4. شمارهٔ ۲۱۲قومی که جان به حضرت جانان همی برند
  5. شمارهٔ ۲۱۳عاشقان روی یار از وصل و هجران فارغند
  6. شمارهٔ ۲۱۴گر دوست حق عشق خود از ما طلب کند
  7. شمارهٔ ۲۱۵یار ار بچشم مست سوی ما نظر کند
  8. شمارهٔ ۲۱۶اول نظر که سوی تو جانان نظر کند
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.