پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

چه مرد عشق تو باشند خودپرستی چند

ببین چه لایق این ذروه اند پستی چند

اگر پرستش یارست عشق را معنی

چگونه یار پرستند خودپرستی چند

بنقل مجلس وصلت چه لایق اند ایشان

که خمر عشق تو ما خورده ایم مستی چند

حدیث دنیی و عقبی مپرس از عشاق

که هست و نیست ندانند نیست هستی چند

مزن قفای جفا گرچه دست حکمت هست

گشاده بر سر بیچاره پای بستی چند

مرا ولایت وصلت شود میسر اگر

ز حملهای تو بر من فتد شکستی چند

بپای رغبت برخیزم از سر دو جهان

بود که دست دهد با توام نشستی چند

بر آن امید برین نطع پای بر جایم

که شاه عشق تو ماتم کند بدستی چند

ببوی ماهی مقصود سیف فرغانی

در آبگیر تمنا فگند شستی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰مه و خورشید اگرچه رخ نیکو دارند
  2. شمارهٔ ۲۱۱دلبر من که همه مهر جمالش دارند
  3. شمارهٔ ۲۱۲قومی که جان به حضرت جانان همی برند
  4. شمارهٔ ۲۱۳عاشقان روی یار از وصل و هجران فارغند
  5. شمارهٔ ۲۱۴گر دوست حق عشق خود از ما طلب کند
  6. شمارهٔ ۲۱۵یار ار بچشم مست سوی ما نظر کند
  7. شمارهٔ ۲۱۶اول نظر که سوی تو جانان نظر کند
  8. شمارهٔ ۲۱۷گر درد عشق در دل و در جان اثر کند
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.