پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

ای که در باغ نکویی به تو نبود مانند

گل به رخسار نکو سرو به بالای بلند

هیچکس نیست ز خوبان جهان همچون تو

هرگز استاره به خورشید نباشد مانند

با وجود تو که هستی ز شکر شیرین‌تر

نیست حاجت که کس از مصر به روم آرد قند

کبر شاهانه تو شاخ امیدم بشکست

ناز مستانه تو بیخ قرارم برکند

ساقی عشق تو ما را به زبان شیرین

شربتی داد خوش و شورِ تو در ما افکند

عاشق روی تو از خلق بود بیگانه

مرد را عشق تو از خویش ببرد پیوند

در جهان گر نبود هیچکسی غم نخورد

زآنکه درویش تو نبود به کسی حاجتمند

گر بر او عرضه کنی هشت بهشت اندر وی

نکند بی تو قرار و نکندجز تو پسند

هر که را عشق تو بیمار کند جانش را

ندهد شهد، شفا و نکند زهر، گزند

دل او از غم تو تنگ نگردد زیرا

نیست ممکن که از آتش کند اندیشه سپند

دست تدبیر کسی پای گشاده نکند

چون دلی را سر گیسوی تو آرد در بند

هر چه غیر تو همه دشمن جانند مرا

چون منی چون شود از دوست به دشمن خرسند

سیف فرغانی بی روی تو در فصل بهار

خوش همی گرید چون ابر، تو چون گل میخند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳نه اهل دل بود آن کو دل از دلبر بگرداند
  2. شمارهٔ ۲۰۴دلی کز وصل جانان بازماند
  3. شمارهٔ ۲۰۵عاشقانی که مبتلای تواند
  4. شمارهٔ ۲۰۶مقبل آن قومی که با تو عشق دعوی کرده اند
  5. شمارهٔ ۲۰۷آخر ای سرو قد سیب زنخدان تا چند
  6. شمارهٔ ۲۰۸چه مرد عشق تو باشند خودپرستی چند
  7. شمارهٔ ۲۰۹چو عاشقان تو عیش شبانه می کردند
  8. شمارهٔ ۲۱۰مه و خورشید اگرچه رخ نیکو دارند
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.