پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

دل زنده بدرد عشق باشد

بی درد چه مرد عشق باشد

چون روح نمیرد آن دلی کو

بیمار ز درد عشق باشد

دل از همه نقشها شود پاک

تا مهره نرد عشق باشد

از خاک چو لاله سرخ روید

آن روی که زرد عشق باشد

با خاک چه کار دارد آن روی

کآلوده بگرد عشق باشد

با جان جهان کجا شود جفت

آن مرد که فرد عشق باشد

گردن نکند تحمل سر

آنجا که نبرد عشق باشد

دل پاک شود ز خار هستی

تا گلشن ورد عشق باشد

زین درد بمرد سیف اگر چه

دل زنده بدرد عشق باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷دین و دنیا از آن من باشد
  2. شمارهٔ ۱۸۸این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد
  3. شمارهٔ ۱۸۹عمر بی روی یار چون باشد
  4. شمارهٔ ۱۹۰گر نور حسن نبود رو کی چو ماه باشد
  5. شمارهٔ ۱۹۱هرچند دیده هرگز رویت ندیده باشد
  6. شمارهٔ ۱۹۲مرا چندانکه در سر دیده باشد
  7. شمارهٔ ۱۹۳دلبرم عزم سفر کرد و روان خواهد شد
  8. شمارهٔ ۱۹۴زخاک کوی توبوی هوا معطر شد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.