پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

هرکه در عشق نمیرد به بقایی نرسد

مرد باقی نشود تا به فنایی نرسد

تو به خود رفتی از آن کار به جایی نرسید

هرکه از خود نرود هیچ به جایی نرسد

در ره او نبود سنگ و اگر باشد نیز

جز گهر از سر هر سنگ به پایی نرسد

عاشق از دلبر بی‌لطف نیابد کامی

بلبل از گلشن بی‌گل به نوایی نرسد

سعی کردی و جزا جستی و گفتی هرگز

بی‌عمل مرد به مزدی و جزایی نرسد

سعی بی‌عشق ترا فایده ندهد که کسی

به مقامات عنایت به غنایی نرسد

هرکرا هست مقام از حرم عشق برون

گرچه در کعبه نشیند به صفایی نرسد

تندرستی که ندانست نجات اندر عشق

اینت بیمار که هرگز به شفایی نرسد

دلبرا چند خوهم دولت وصلت به دعا

خود مرا دست طلب جز به دعایی نرسد

خوان نهادست و گشاده در و بی‌خون جگر

لقمه‌ای از تو توانگر به گدایی نرسد

ابر بارنده و تشنه نشود زو سیراب

شاه بخشنده و مسکین به عطایی نرسد

سیف فرغانی دردی ز تو دارد در دل

می‌پسندی که بمیرد به دوایی نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴بسی گفتم ترا گر یاد باشد
  2. شمارهٔ ۱۸۵دل زنده بدرد عشق باشد
  3. شمارهٔ ۱۸۶سعادت دل دهد آنرا که چون تو دلستان باشد
  4. شمارهٔ ۱۸۷دین و دنیا از آن من باشد
  5. شمارهٔ ۱۸۸این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد
  6. شمارهٔ ۱۸۹عمر بی روی یار چون باشد
  7. شمارهٔ ۱۹۰گر نور حسن نبود رو کی چو ماه باشد
  8. شمارهٔ ۱۹۱هرچند دیده هرگز رویت ندیده باشد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.