پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

ای مه و خور بروی تو محتاج

بر سر چرخ خاک پای تو تاج

چه کنم وصف تو که مستغنیست

مه ز گلگونه گل ز اسپیداج

هرکه جویای تو بود همه روز

همه شبهای او بود معراج

پادشاهان که زر همی بخشند

بگدایان کوی تو محتاج

ندهد عاشق تو دل بکسی

بکسی چون دهد خلیفه خراج

عیب نبود تصلف از عاشق

کفر نبود اناالحق از حلاج

عشق را باک نیست از خون ریز

ترک را رحم نیست در تاراج

چاره با عشق نیست جز تسلیم

خوف جانست با ملوک لجاج

دل نیاید بتنگ از غم عشق

کعبه ویران نگردد از حجاج

دل بتو داد سیف فرغانی

از نمد پاره دوخت بر دیباج

سخن اهل ذوق می گوید

بانگ بلبل همی کند دراج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲زهی با لعل تو شهد و شکر هیچ
  2. شمارهٔ ۱۳۳زآنگه که مست عشق تو شدسیف رابهست
  3. شمارهٔ ۱۳۴ای چو انجم جیش حسنت بی عدد
  4. شمارهٔ ۱۳۵ای زروی تو مه و خور را مدد
  5. شمارهٔ ۱۳۶زکوی دوست بادی بر من افتاد
  6. شمارهٔ ۱۳۷حق که این روی دلستان بتو داد
  7. شمارهٔ ۱۳۸از سر صدق ارکسی بر آستانت سر نهاد
  8. شمارهٔ ۱۳۹گشت گرد عالم وبر آستانت سر نهاد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.