پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

ای چو انجم جیش حسنت بی عدد

ماه از روی تو می خواهد مدد

محرم قرب ترا میقات وصل

مجرم بعد ترا شمشیر حد

وی الف قدی که بی وصل توم

حرف با تشدید هجران یافت مد

در حساب حسن تو بی کار شد

راست چون دست اشل انگشت عد

رفتی و اندوه تو در دل بماند

همچونم در خاک و گرد اندر نمد

صبر در دل زآتش هجران تو

جا نمی گیرد چو آب اندر سبد

منکر هجرت عذابی می کند

مرده دل را که هست از تن لحد

سنگ دل از گازر اندوه تو

می خورد چون جامه چرکین لگد

آفتابا در فراقت هر نفس

صبح شوق از شرق جانم می دمد

بی مه رویت که شب روزست ازو

آفتاب از سایه ما می رمد

سیف فرغانی بعشقت نادرست

زین دل خود رای و عقل بی خرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶زکوی دوست بادی بر من افتاد
  2. شمارهٔ ۱۳۷حق که این روی دلستان بتو داد
  3. شمارهٔ ۱۳۸از سر صدق ارکسی بر آستانت سر نهاد
  4. شمارهٔ ۱۳۹گشت گرد عالم وبر آستانت سر نهاد
  5. شمارهٔ ۱۴۰نگارا بارعشقت رادل وجان برنمی تابد
  6. شمارهٔ ۱۴۱دلم از وصل تو ای طرفه پسر نشکیبد
  7. شمارهٔ ۱۴۲خوشا دلی که چو تو دلبرش بدست افتد
  8. شمارهٔ ۱۴۳نسیم باد بهاری گر اتفاق افتد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.