پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

زهی با لعل میگونت شکر هیچ

خهی با روی پر نورت قمر هیچ

عزیزش کن بدندان گر بیفتد

ملاقاتی لبت را با شکر هیچ

دلم را در نظر آمد دهانت

عجب چون آمد او را در نظر هیچ

عرق بر عارض تو آب بر آب

حدیثم در دهانت هیچ در هیچ

ز وصف آن دهان من در شگفتم

که مردم چون سخن گویند بر هیچ

من از عشق تو افتاده بدین حال

نمی پرسی ز حال من خبر هیچ

چنان بیگانه کشتستی که گویی

ندیدستی مرا بر ره گذر هیچ

نشستم سالها بر خوان عشقت

بجز حسرت ندیدم ماحضر هیچ

دلی از سیف فرغانی ببردی

چه آوردی تو ما را از سفر هیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳زآنگه که مست عشق تو شدسیف رابهست
  2. شمارهٔ ۱۳۴ای چو انجم جیش حسنت بی عدد
  3. شمارهٔ ۱۳۵ای زروی تو مه و خور را مدد
  4. شمارهٔ ۱۳۶زکوی دوست بادی بر من افتاد
  5. شمارهٔ ۱۳۷حق که این روی دلستان بتو داد
  6. شمارهٔ ۱۳۸از سر صدق ارکسی بر آستانت سر نهاد
  7. شمارهٔ ۱۳۹گشت گرد عالم وبر آستانت سر نهاد
  8. شمارهٔ ۱۴۰نگارا بارعشقت رادل وجان برنمی تابد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.