پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

هرکه یک بار در آن طلعت میمون نگرد

گر نظر باشدش اندر دگری چون نگرد

هرکه را یار شود او چو اسد را خورشید

کم ز گاوست اگر در مه گردون نگرد

با چنین ملک سگ کوی گدای اورا

عار باشد که سوی نعمت قارون نگرد

نیست شایسته که در یوزه کند بر دراو

آن گدا طبع که در ملک فریدون نگرد

در کم خویش میفزای که آن از همه بیش

در فزونی کم و اندر کمی افزون نگرد

من چو مجنون سوی لیلی بنیازش نگرم

او بصد ناز چو لیلی سوی مجنون نگرد

خلق در وی نگرانند که چونست ولیک

بنده در آینه قدرت بیچون نگرد

تا تو ظاهر نشدی از در باطن ذل را

عشق دستور نمی داد که بیرون نگرد

سیف فرغانی چون در ره عشق از دل پاک

ترک جان کردی جانان بتو اکنون نگرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵هر دم دلم ز عشق تو افغان برآورد
  2. شمارهٔ ۱۷۶دلبرا اندوه عشقت شادی جان آورد
  3. شمارهٔ ۱۷۷بدل چه پند دهم تا دل از تو برگیرد
  4. شمارهٔ ۱۷۸از خرگه تن من دل خیمه زآن برون زد
  5. شمارهٔ ۱۷۹هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد
  6. شمارهٔ ۱۸۰چو پرده از رخ چون آفتاب برداری
  7. شمارهٔ ۱۸۱ملکست وصل تو بچو من کس کجا رسد
  8. شمارهٔ ۱۸۲هرکه در عشق نمیرد به بقایی نرسد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.