پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

عشق تو مرا ز من برآورد

بردم ز خود و ز تن درآورد

حسنت بکرشمهای شیرین

صد شور ز جان من برآورد

عشق آمده بود بر در دل

عقل از پی دفع لشکر آورد

حسن تو رسید با صد اعزاز

دستش بگرفت و اندر آورد

عشقت که بپای خویش ما را

غوغای غم تو بر سر آورد

کس را ز پدر نماند میراث

این واقعه ییست مادر آورد

در بحر تو غم غرقه گشتم

بنگر صدفم چه گوهر آورد

سودای تو شاعریم آموخت

تخمی که تو کشتی این برآورد

آن کو درمی ندارد از سیم

با سکه تو چنین زر آورد

وز طبع چو شاخ بی ثمر سیف

از بهر تو میوه تر آورد

بیهوش شدم چو از در تو

«باد آمد و بوی عنبر آورد»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶دلبرا اندوه عشقت شادی جان آورد
  2. شمارهٔ ۱۷۷بدل چه پند دهم تا دل از تو برگیرد
  3. شمارهٔ ۱۷۸از خرگه تن من دل خیمه زآن برون زد
  4. شمارهٔ ۱۷۹هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد
  5. شمارهٔ ۱۸۰چو پرده از رخ چون آفتاب برداری
  6. شمارهٔ ۱۸۱ملکست وصل تو بچو من کس کجا رسد
  7. شمارهٔ ۱۸۲هرکه در عشق نمیرد به بقایی نرسد
  8. شمارهٔ ۱۸۳دل شد ز دست و دست به دلبر نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.