پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

از خرگه تن من دل خیمه زآن برون زد

کز عشق لشکر آمد بر ملک اندرون زد

در سینه یی که هر سو چون خیمه چاک دارد

سلطان عشق گویی خرگاه خویش چون زد

می گفت دل کزین پس در قید عشق نایم

بیچاره آنکه لافی از حد خود فزون زد

هر کشته یی که بگرفت آن غم ورا گریبان

او آستین و دامن هردم در آب و خون زد

بیرون خود چو رفتی عالم ز دوست پردان

او را بیافت هرکو گامی ز خود برون زد

من سوختم چو عنبر تا حسن بر رخ او

گل را ز مشک خالی بر روی لاله گون زد

معذورم ار چو مجنون زنجیر دار عشقم

کز حلقهای زلفش عقلم در جنون زد

آن کآب لطف دارد ناگه چو باد بر من

بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد

از شعر سیف بیتی بشنید و شادمان شد

گل در چمن بخندد چون بلبل ارغنون زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰چو پرده از رخ چون آفتاب برداری
  2. شمارهٔ ۱۸۱ملکست وصل تو بچو من کس کجا رسد
  3. شمارهٔ ۱۸۲هرکه در عشق نمیرد به بقایی نرسد
  4. شمارهٔ ۱۸۳دل شد ز دست و دست به دلبر نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۱۸۴بسی گفتم ترا گر یاد باشد
  6. شمارهٔ ۱۸۵دل زنده بدرد عشق باشد
  7. شمارهٔ ۱۸۶سعادت دل دهد آنرا که چون تو دلستان باشد
  8. شمارهٔ ۱۸۷دین و دنیا از آن من باشد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.