پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

روی تو که ماه را خجل دارد

شاهی است که ملک جان و دل دارد

یک ترک ز لشکر جمال تو

از ملک ولایت چگل دارد

وآن سدره منتهای قد تو

مر طوبی را بزیر ظل دارد

دل نبود از تو منفصل زیرا

چشم از تو خیال متصل دارد

غم ملک دلت و او درین دعوی

از قاضی عشق تو سجل دارد

گفتم ببساط وصل پیوندم

ای تن ز تو پای روح گل دارد

چل صبح بجوی از آنکه این دلبر

ماهیست که روزها چهل دارد

در خطبه وصفش ار خطایی رفت

عقل از چه مرا بدان خجل دارد

در جامع تن که منبر روح است

شمشیر زبان خطیب دل دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴نگارا دل همی‌خواهد که عشقت را نهان دارد
  2. شمارهٔ ۱۵۵نور رخ تو قمر ندارد
  3. شمارهٔ ۱۵۶دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد
  4. شمارهٔ ۱۵۷بگو بدانکه چون من عشق یار من دارد
  5. شمارهٔ ۱۵۸کسی کو همچو تو جانان ندارد
  6. شمارهٔ ۱۵۹چشم تو کو جز دل سیاه ندارد
  7. شمارهٔ ۱۶۰تویی که زلف و رخت رو بکفر و دین دارد
  8. شمارهٔ ۱۶۱مه نکویی زروی او دارد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.