پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد

جان طاقت هجرتو ازین بیش ندارد

از عاقبت عشق تو اندیشه نکردم

دیوانه دل عاقبت اندیش ندارد

مه پیش تو ازحسن زند لاف ولیکن

او نوش لب و غمزه چون نیش ندارد

از مرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ

آن را که زعشق تو دل ریش ندارد

خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بیند

چون آینه روی تو در پیش ندارد

از دایره عشق دلا پای برون نه

کآن محتشم اکنون سر درویش ندارد

چون سیف هر آنکس که ترا دید به یکبار

بیگانه شد از خلق و سر خویش ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸کسی کو همچو تو جانان ندارد
  2. شمارهٔ ۱۵۹چشم تو کو جز دل سیاه ندارد
  3. شمارهٔ ۱۶۰تویی که زلف و رخت رو بکفر و دین دارد
  4. شمارهٔ ۱۶۱مه نکویی زروی او دارد
  5. شمارهٔ ۱۶۲در حلقه زلف تو هر دل خطری دارد
  6. شمارهٔ ۱۶۳اندرین شهر دلم سرو روانی دارد
  7. شمارهٔ ۱۶۴خرم آن جان که به رویت نگرانی دارد
  8. شمارهٔ ۱۶۵عشق از هستی کس عین و اثر نگذارد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.