پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

مه نکویی زروی او دارد

شب سیاهی زموی او دارد

خود بدین چشم چون توان دیدن

آنچه از حسن روی او دارد

از سر کوی او بکعبه مرو

کعبه خانه بکوی او دارد

گل ببستان جمال ازو گیرد

مشک درنافه بوی او دارد

نه تو تنهاش آرزومندی

هرچه هست آرزوی او دارد

ذره گر در هوا کند حرکت

هوس جست و جوی او دارد

ناله بلبل از پی گل نیست

روز و شب گفت و گوی او دارد

من بجان مایلم بدان عاشق

که دلش میل سوی او دارد

سیف از گریه خاک را تر کرد

آبها سر بجوی او دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳اندرین شهر دلم سرو روانی دارد
  2. شمارهٔ ۱۶۴خرم آن جان که به رویت نگرانی دارد
  3. شمارهٔ ۱۶۵عشق از هستی کس عین و اثر نگذارد
  4. شمارهٔ ۱۶۶دل برد از من دلبری کآرام دل‌ها می‌برد
  5. شمارهٔ ۱۶۷گرترا بی عشق ازین سان زندگانی بگذرد
  6. شمارهٔ ۱۶۸نگار من چو اندر من نظر کرد
  7. شمارهٔ ۱۶۹بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
  8. شمارهٔ ۱۷۰بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.