پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

خرم آن جان که به رویت نگرانی دارد

وز هوای تو دلش گنج نهانی دارد

عشق با مرده نیامیزد و او زنده دلست

که تعلق به رخ خوب تو جانی دارد

عشق صورت نبود با تو مرا، چون مردان

صورت عشق من ای دوست معانی دارد

ابتدای ره عشق تو مرا فاتحه‌ایست

که‌اندرین دل اثر سبع مثانی دارد

جان مهجور ز شوق تو برون می‌ننهد

از بدن پای ندانم چه گرانی دارد

زآتش عشق خبر می‌دهد و سوز درون

آب شعرم که به سوی تو روانی دارد

عشق را گفتم کای رهبر عشاق بدوست

آنکه من طالب اویم چه نشانی دارد

گفت در عالم فردیت خود او احدیست

که به خوبی نتوان گفت که ثانی دارد

سیف فرغانی اگر با تو نشیند یک دم

پادشاهیست که ملک دو جهانی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶دل برد از من دلبری کآرام دل‌ها می‌برد
  2. شمارهٔ ۱۶۷گرترا بی عشق ازین سان زندگانی بگذرد
  3. شمارهٔ ۱۶۸نگار من چو اندر من نظر کرد
  4. شمارهٔ ۱۶۹بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
  5. شمارهٔ ۱۷۰بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
  6. شمارهٔ ۱۷۱کسی که ازلب شیرین تو دهان خوش کرد
  7. شمارهٔ ۱۷۲آنکس که بهر نام تو از جان زیان نکرد
  8. شمارهٔ ۱۷۳هرکه یک بار در آن طلعت میمون نگرد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.