پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

در این تفکرم ای جان که گر فراق افتد

مرا وصال تو دیگر کی اتفاق افتد

همین بس است ز هجران دوست عاشق را

که قدر وصل بداند چو در فراق افتد

به درد هجر شدم مبتلا از آن هردم

صدای نالهٔ من اندر این رواق افتد

مرا ز تلخی آن وارهان و آنگه زهر

به دست خویش به من ده که بر مذاق افتد

ز هجرت ای بت خورشید رو من آن ماهم

که از خسوف برسته است و در محاق افتد

ز فرقت گل روی تو بنده دور از تو

چو بلبلی‌ست که از جفت خویش طاق افتد

گر اجتماع دگر باره دیر دست دهد

میان روح و بدن زود افتراق افتد

به اشک شسته شود نامه گر در او سخنم

به ذکر آرزو و شرح اشتیاق افتد

ز جورها که تو با بنده کرده‌ای در روم

عجب مدار گر آوازه در عراق افتد

بُوَد که بوی وی آرد به سیف فرغانی

نسیم باد بهاری گر اتفاق افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶درین سخن صفت حسن یار چون گنجد
  2. شمارهٔ ۱۴۷مرا در دل غم جان می نگنجد
  3. شمارهٔ ۱۴۸دی یکی گفت که از عشق خبرها دارد
  4. شمارهٔ ۱۴۹شمع خورشید که آفاق منور دارد
  5. شمارهٔ ۱۵۰کسی کز دل سخن گوید دمش چون جان اثر دارد
  6. شمارهٔ ۱۵۱اندر ره تو دل چه بود جان چه قدر دارد
  7. شمارهٔ ۱۵۲روی تو که ماه را خجل دارد
  8. شمارهٔ ۱۵۳کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.