پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی

سیدای نسفی

شهر آشوب

۳۷۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ - چرچین فروش بت چرچین فروشم زد به سنگ آئینه را رویش
  2. شمارهٔ ۲ - چرچین فروش به کف چقماق چون برگیرد آن چرچین فروش من
  3. شمارهٔ ۳ - چرچین فروش دلبر چرچین فروشم هست شوخ نامراد
  4. شمارهٔ ۴ - زرگر هر که یک دم همدم آن دلبر زرگر شود
  5. شمارهٔ ۵ - زرگر یاد وصل آن بت زرگر مرا در جوش کرد
  6. شمارهٔ ۶ - زرگر دلبر زرگر شبی بگذاشت پا در مسکنم
  7. شمارهٔ ۷ - زرگر دلبر زرگر که باشد رشک ماه و مشتری
  8. شمارهٔ ۸ - زرگر دلم را آن مه زرگر چون زر در تاب می‌سازد
  9. شمارهٔ ۹ - حلواگر دلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراش
  10. شمارهٔ ۱۰ - حلواگر مه حلواگر من در نظرها بس که شیرین است
  11. شمارهٔ ۱۱ - سر تراش تیغ بر کف سرتراشم قصد کشتن کرده است
  12. شمارهٔ ۱۲ - سر تراش سر تراش امرد به پیشم موی سر بگشاد و رفت
  13. شمارهٔ ۱۳ - سر تراش دوش گفت از پاکی خود سرتراش من سخن
  14. شمارهٔ ۱۴ - بافنده با مه بافنده هرکس حالش آگه می‌کند
  15. شمارهٔ ۱۵ - بافنده هر که با آن دلبر بافنده شد یار سخن
  16. شمارهٔ ۱۶ - بافنده در دکان آن مه بافنده مأوی ساختم
  17. شمارهٔ ۱۷ - قناد تا نمود آن دلبر قناد شکر خند را
  18. شمارهٔ ۱۸ - قناد مه قناد می ریزد شکر از لعل خندانش
  19. شمارهٔ ۱۹ - قناد خاک پای دلبر قناد خود را روفتم
  20. شمارهٔ ۲۰ - کلال آن کلال امرد که بام چرخ او را منزل است
  21. شمارهٔ ۲۱ - کلال گفتم با آن کلال پسر ای نگار چست
  22. شمارهٔ ۲۲ - کلال آن کلال امرد که او را بود منزل جان و دل
  23. شمارهٔ ۲۳ - پا یکی پا یکی امرد چلیم نقره یی بر کف رسید
  24. شمارهٔ ۲۴ - تماکو فروش شوخ تماکو فروش هست سر تا پای غش
  25. شمارهٔ ۲۵ - درزی از غم آن شوخ درزی جامه خود سوختم
  26. شمارهٔ ۲۶ - درزی شوخ درزی را شبی در بر کشیدم جامه وار
  27. شمارهٔ ۲۷ - درزی رشته بر پا دلبر درزی شبی آمد مرا
  28. شمارهٔ ۲۸ - درزی خانه آن شوخ درزی را زیارت ساختم
  29. شمارهٔ ۲۹ - پوستین دوز پوستین دوزم که از رخ پوستینش در بر است
  30. شمارهٔ ۳۰ - پوستین دوز پوستین دوز امرد من دلبر سنجیده است
  31. شمارهٔ ۳۱ - قصاب دلبر قصاب من آمد دکان خود گشاد
  32. شمارهٔ ۳۲ - قصاب دلبر قصاب من رو چون دلم بیتاب شد
  33. شمارهٔ ۳۳ - قصاب تا دلم را کشته خود آن بت قصاب کرد
  34. شمارهٔ ۳۴ - قصاب زان مه قصاب مردم گوشت سودا می کنند
  35. شمارهٔ ۳۵ - قصاب گوشت چشمم زان مه قصاب یک انگشت داد
  36. شمارهٔ ۳۶ - قصاب نگار دنبه فروشم خراب کرد مرا
  37. شمارهٔ ۳۷ - قصاب دلبر قصاب آمد جا به دکان کرد و رفت
  38. شمارهٔ ۳۸ - قصاب دلبر قصاب را خونریز عالم یافتم
  39. شمارهٔ ۳۹ - مسگر دلبر مسگر چو جای خود به دوکان می کند
  40. شمارهٔ ۴۰ - مسگر دلبر مسگر به کف کفگیر روی از من بتافت
  41. شمارهٔ ۴۱ - جامه باف از غم آن جامه باف امروز خواهم شد هلاک
  42. شمارهٔ ۴۲ - جامه باف جامه باف امرد که باشد رشک ماه و آفتاب
  43. شمارهٔ ۴۳ - جامه باف دلبر دستارباف من بود مه پیکری
  44. شمارهٔ ۴۴ - جامه باف کجاست آن پسر جامه باف خانه او
  45. شمارهٔ ۴۵ - جامه باف جامه باف امرد خط رخسار خود را شانه کرد
  46. شمارهٔ ۴۶ - جامه باف جامه باف امرد که باشد دلربای شوخ و شنگ
  47. شمارهٔ ۴۷ - جامه باف جامه باف امرد بود دیوانه او بی حساب
  48. شمارهٔ ۴۸ - کله پز آن بت سیرابه پز آید ز دیگش بوی مشک
  49. شمارهٔ ۴۹ - کله پز کله پز امرد پسر بسیار سودا کرد و رفت
  50. شمارهٔ ۵۰ - کفش دوز بعد از این در خدمت آن کفشدوزم چون درفش
  51. شمارهٔ ۵۱ - کفش دوز دست بر دامان شوخ کفشدوز امشب زدم
  52. شمارهٔ ۵۲ - سلاخ شوخ سلاخم به ظاهر دوست می گیرد مرا
  53. شمارهٔ ۵۳ - شسته گر شسته گر امرد که باشد زیر دستش بحر و بر
  54. شمارهٔ ۵۴ - شسته گر شسته گر امرد که رفتارش بود آب روان
  55. شمارهٔ ۵۵ - شسته گر با نگار شسته گر گفتم تویی دریای مشک
  56. شمارهٔ ۵۶ - عینک ساز شوخ عینک ساز مهمان من افگار شد
  57. شمارهٔ ۵۷ - عینک ساز شوخ عینک ساز جای او بود در دیده ها
  58. شمارهٔ ۵۸ - طاقی دوز شوخ طاقی دوز نرم از گفته قاضی نشد
  59. شمارهٔ ۵۹ - طاقی دوز شوخ طاقی دوز من باشد ز مخمل بسترش
  60. شمارهٔ ۶۰ - طاقی دوز شوخ طاقی دوز من دکان خود پوشاند و رفت

متن اشعار به نقل از گنجور.