پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۵۵ - شسته گر

با نگار شسته گر گفتم تویی دریای مشک

گفت رو رو پیش من قدری ندارد دست خشک

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۵۷ - عینک سازشوخ عینک ساز جای او بود در دیده ها
  2. شمارهٔ ۵۸ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز نرم از گفته قاضی نشد
  3. شمارهٔ ۵۹ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز من باشد ز مخمل بسترش
  4. شمارهٔ ۶۰ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز من دکان خود پوشاند و رفت
  5. شمارهٔ ۶۱ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز را در بزم ساقی می‌کنند
  6. شمارهٔ ۶۲ - بقالشوخ بقال از دهان پسته اش گفتم سخن
  7. شمارهٔ ۶۳ - بقالمه بقال چون سرکا بود کارش ترشرویی
  8. شمارهٔ ۶۴ - بقالدلبر بقال را امشب به سامان ساختم
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.