فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ - چرچین فروش بت چرچین فروشم زد به سنگ آئینه را رویش
- شمارهٔ ۲ - چرچین فروش به کف چقماق چون برگیرد آن چرچین فروش من
- شمارهٔ ۳ - چرچین فروش دلبر چرچین فروشم هست شوخ نامراد
- شمارهٔ ۴ - زرگر هر که یک دم همدم آن دلبر زرگر شود
- شمارهٔ ۵ - زرگر یاد وصل آن بت زرگر مرا در جوش کرد
- شمارهٔ ۶ - زرگر دلبر زرگر شبی بگذاشت پا در مسکنم
- شمارهٔ ۷ - زرگر دلبر زرگر که باشد رشک ماه و مشتری
- شمارهٔ ۸ - زرگر دلم را آن مه زرگر چون زر در تاب میسازد
- شمارهٔ ۹ - حلواگر دلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراش
- شمارهٔ ۱۰ - حلواگر مه حلواگر من در نظرها بس که شیرین است
- شمارهٔ ۱۱ - سر تراش تیغ بر کف سرتراشم قصد کشتن کرده است
- شمارهٔ ۱۲ - سر تراش سر تراش امرد به پیشم موی سر بگشاد و رفت
- شمارهٔ ۱۳ - سر تراش دوش گفت از پاکی خود سرتراش من سخن
- شمارهٔ ۱۴ - بافنده با مه بافنده هرکس حالش آگه میکند
- شمارهٔ ۱۵ - بافنده هر که با آن دلبر بافنده شد یار سخن
- شمارهٔ ۱۶ - بافنده در دکان آن مه بافنده مأوی ساختم
- شمارهٔ ۱۷ - قناد تا نمود آن دلبر قناد شکر خند را
- شمارهٔ ۱۸ - قناد مه قناد می ریزد شکر از لعل خندانش
- شمارهٔ ۱۹ - قناد خاک پای دلبر قناد خود را روفتم
- شمارهٔ ۲۰ - کلال آن کلال امرد که بام چرخ او را منزل است
- شمارهٔ ۲۱ - کلال گفتم با آن کلال پسر ای نگار چست
- شمارهٔ ۲۲ - کلال آن کلال امرد که او را بود منزل جان و دل
- شمارهٔ ۲۳ - پا یکی پا یکی امرد چلیم نقره یی بر کف رسید
- شمارهٔ ۲۴ - تماکو فروش شوخ تماکو فروش هست سر تا پای غش
- شمارهٔ ۲۵ - درزی از غم آن شوخ درزی جامه خود سوختم
- شمارهٔ ۲۶ - درزی شوخ درزی را شبی در بر کشیدم جامه وار
- شمارهٔ ۲۷ - درزی رشته بر پا دلبر درزی شبی آمد مرا
- شمارهٔ ۲۸ - درزی خانه آن شوخ درزی را زیارت ساختم
- شمارهٔ ۲۹ - پوستین دوز پوستین دوزم که از رخ پوستینش در بر است
- شمارهٔ ۳۰ - پوستین دوز پوستین دوز امرد من دلبر سنجیده است
- شمارهٔ ۳۱ - قصاب دلبر قصاب من آمد دکان خود گشاد
- شمارهٔ ۳۲ - قصاب دلبر قصاب من رو چون دلم بیتاب شد
- شمارهٔ ۳۳ - قصاب تا دلم را کشته خود آن بت قصاب کرد
- شمارهٔ ۳۴ - قصاب زان مه قصاب مردم گوشت سودا می کنند
- شمارهٔ ۳۵ - قصاب گوشت چشمم زان مه قصاب یک انگشت داد
- شمارهٔ ۳۶ - قصاب نگار دنبه فروشم خراب کرد مرا
- شمارهٔ ۳۷ - قصاب دلبر قصاب آمد جا به دکان کرد و رفت
- شمارهٔ ۳۸ - قصاب دلبر قصاب را خونریز عالم یافتم
- شمارهٔ ۳۹ - مسگر دلبر مسگر چو جای خود به دوکان می کند
- شمارهٔ ۴۰ - مسگر دلبر مسگر به کف کفگیر روی از من بتافت
- شمارهٔ ۴۱ - جامه باف از غم آن جامه باف امروز خواهم شد هلاک
- شمارهٔ ۴۲ - جامه باف جامه باف امرد که باشد رشک ماه و آفتاب
- شمارهٔ ۴۳ - جامه باف دلبر دستارباف من بود مه پیکری
- شمارهٔ ۴۴ - جامه باف کجاست آن پسر جامه باف خانه او
- شمارهٔ ۴۵ - جامه باف جامه باف امرد خط رخسار خود را شانه کرد
- شمارهٔ ۴۶ - جامه باف جامه باف امرد که باشد دلربای شوخ و شنگ
- شمارهٔ ۴۷ - جامه باف جامه باف امرد بود دیوانه او بی حساب
- شمارهٔ ۴۸ - کله پز آن بت سیرابه پز آید ز دیگش بوی مشک
- شمارهٔ ۴۹ - کله پز کله پز امرد پسر بسیار سودا کرد و رفت
- شمارهٔ ۵۰ - کفش دوز بعد از این در خدمت آن کفشدوزم چون درفش
- شمارهٔ ۵۱ - کفش دوز دست بر دامان شوخ کفشدوز امشب زدم
- شمارهٔ ۵۲ - سلاخ شوخ سلاخم به ظاهر دوست می گیرد مرا
- شمارهٔ ۵۳ - شسته گر شسته گر امرد که باشد زیر دستش بحر و بر
- شمارهٔ ۵۴ - شسته گر شسته گر امرد که رفتارش بود آب روان
- شمارهٔ ۵۵ - شسته گر با نگار شسته گر گفتم تویی دریای مشک
- شمارهٔ ۵۶ - عینک ساز شوخ عینک ساز مهمان من افگار شد
- شمارهٔ ۵۷ - عینک ساز شوخ عینک ساز جای او بود در دیده ها
- شمارهٔ ۵۸ - طاقی دوز شوخ طاقی دوز نرم از گفته قاضی نشد
- شمارهٔ ۵۹ - طاقی دوز شوخ طاقی دوز من باشد ز مخمل بسترش
- شمارهٔ ۶۰ - طاقی دوز شوخ طاقی دوز من دکان خود پوشاند و رفت
متن اشعار به نقل از گنجور.