پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۵۳ - شسته گر

شسته گر امرد که باشد زیر دستش بحر و بر

حکم او جاریست چون آب روان در خشک و تر

بهر شستشو شو اگر پا بر لب دریا نهد

کاسه خود را صدف پر سازد از آب گهر

رخت خون آلود خود را بهر شستن تا برم

کرده ام بر دست خود چون گل مهیا مشت زر

خدمتش را بر سر خود می کنم همچون کدنگ

تا دگر او را نباشد حاجت پردازگر

سیدا چون تخته پیش روی او ایستاده ام

از دکان خویشتن هر چند می سازد به در

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۵۵ - شسته گربا نگار شسته گر گفتم تویی دریای مشک
  2. شمارهٔ ۵۶ - عینک سازشوخ عینک ساز مهمان من افگار شد
  3. شمارهٔ ۵۷ - عینک سازشوخ عینک ساز جای او بود در دیده ها
  4. شمارهٔ ۵۸ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز نرم از گفته قاضی نشد
  5. شمارهٔ ۵۹ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز من باشد ز مخمل بسترش
  6. شمارهٔ ۶۰ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز من دکان خود پوشاند و رفت
  7. شمارهٔ ۶۱ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز را در بزم ساقی می‌کنند
  8. شمارهٔ ۶۲ - بقالشوخ بقال از دهان پسته اش گفتم سخن
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.