پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۲ - چرچین فروش

به کف چقماق چون برگیرد آن چرچین فروش من

رسد چون سنگ آواز خریداران به گوش من

ز عکس او دکان از بس که چون آئینه روشن شد

ندارد طاقت نظاره او چشم و هوش من

روم در پیش او هر روز پرسم نقد هر جنسی

بود افزونتر از سوداگران جوش و خروش من

به دستش سیدا چون شانه را با صد زبان بینم

در آید در سخن از رشک لب‌های خموش من

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۴ - زرگرهر که یک دم همدم آن دلبر زرگر شود
  2. شمارهٔ ۵ - زرگریاد وصل آن بت زرگر مرا در جوش کرد
  3. شمارهٔ ۶ - زرگردلبر زرگر شبی بگذاشت پا در مسکنم
  4. شمارهٔ ۷ - زرگردلبر زرگر که باشد رشک ماه و مشتری
  5. شمارهٔ ۸ - زرگردلم را آن مه زرگر چون زر در تاب می‌سازد
  6. شمارهٔ ۹ - حلواگردلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراش
  7. شمارهٔ ۱۰ - حلواگرمه حلواگر من در نظرها بس که شیرین است
  8. شمارهٔ ۱۱ - سر تراشتیغ بر کف سرتراشم قصد کشتن کرده است
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.