پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۴ - زرگر

هر که یک دم همدم آن دلبر زرگر شود

سنگ گیرد لعل گردد خاک گیرد زر شود

چشم قلابی که با آن سیمتن من دیده ام

رفته رفته همچو طفل اشک سیماور شود

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۶ - زرگردلبر زرگر شبی بگذاشت پا در مسکنم
  2. شمارهٔ ۷ - زرگردلبر زرگر که باشد رشک ماه و مشتری
  3. شمارهٔ ۸ - زرگردلم را آن مه زرگر چون زر در تاب می‌سازد
  4. شمارهٔ ۹ - حلواگردلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراش
  5. شمارهٔ ۱۰ - حلواگرمه حلواگر من در نظرها بس که شیرین است
  6. شمارهٔ ۱۱ - سر تراشتیغ بر کف سرتراشم قصد کشتن کرده است
  7. شمارهٔ ۱۲ - سر تراشسر تراش امرد به پیشم موی سر بگشاد و رفت
  8. شمارهٔ ۱۳ - سر تراشدوش گفت از پاکی خود سرتراش من سخن
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.