پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۱۳ - سر تراش

دوش گفت از پاکی خود سرتراش من سخن

دست او بوسیدم و گفتم ز پاکی دم مزن

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۱۵ - بافندههر که با آن دلبر بافنده شد یار سخن
  2. شمارهٔ ۱۶ - بافندهدر دکان آن مه بافنده مأوی ساختم
  3. شمارهٔ ۱۷ - قنادتا نمود آن دلبر قناد شکر خند را
  4. شمارهٔ ۱۸ - قنادمه قناد می ریزد شکر از لعل خندانش
  5. شمارهٔ ۱۹ - قنادخاک پای دلبر قناد خود را روفتم
  6. شمارهٔ ۲۰ - کلالآن کلال امرد که بام چرخ او را منزل است
  7. شمارهٔ ۲۱ - کلالگفتم با آن کلال پسر ای نگار چست
  8. شمارهٔ ۲۲ - کلالآن کلال امرد که او را بود منزل جان و دل
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.