پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۱۷ - قناد

تا نمود آن دلبر قناد شکر خند را

ریختم جام عسل را آب کردم قند را

از حجاب او نبات از شیشه سر بیرون نکرد

نیشکر برید از غیرت ز خود پیوند را

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۱۹ - قنادخاک پای دلبر قناد خود را روفتم
  2. شمارهٔ ۲۰ - کلالآن کلال امرد که بام چرخ او را منزل است
  3. شمارهٔ ۲۱ - کلالگفتم با آن کلال پسر ای نگار چست
  4. شمارهٔ ۲۲ - کلالآن کلال امرد که او را بود منزل جان و دل
  5. شمارهٔ ۲۳ - پا یکیپا یکی امرد چلیم نقره یی بر کف رسید
  6. شمارهٔ ۲۴ - تماکو فروششوخ تماکو فروش هست سر تا پای غش
  7. شمارهٔ ۲۵ - درزیاز غم آن شوخ درزی جامه خود سوختم
  8. شمارهٔ ۲۶ - درزیشوخ درزی را شبی در بر کشیدم جامه وار
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.