پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۹ - حلواگر

دلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراش

از غم او قامتم خم گشت چون حلواتراش

گفتم از آب نباتت کام من شیرین نشد

پشت تیغی زد که شد مغزم چو حلوا پاش پاش

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۱۱ - سر تراشتیغ بر کف سرتراشم قصد کشتن کرده است
  2. شمارهٔ ۱۲ - سر تراشسر تراش امرد به پیشم موی سر بگشاد و رفت
  3. شمارهٔ ۱۳ - سر تراشدوش گفت از پاکی خود سرتراش من سخن
  4. شمارهٔ ۱۴ - بافندهبا مه بافنده هرکس حالش آگه می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۵ - بافندههر که با آن دلبر بافنده شد یار سخن
  6. شمارهٔ ۱۶ - بافندهدر دکان آن مه بافنده مأوی ساختم
  7. شمارهٔ ۱۷ - قنادتا نمود آن دلبر قناد شکر خند را
  8. شمارهٔ ۱۸ - قنادمه قناد می ریزد شکر از لعل خندانش
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.