پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۱ - چرچین فروش

بت چرچین فروشم زد به سنگ آئینه را رویش

ز غیرت ماه نو را سوخته چقماق ابرویش

چو شانه پیش او با صد زبان خاموش بنشینم

سخن را می کند مقراض لبهای سخنگویش

پی آرایش دکان خود هرگه که بنشیند

چو مروارید غلطان طفل اشک من رود سویش

جدا سازند اگر همچون قلم از بند بندم را

نگردم دور یک ساعت دوات آسا ز پهلویش

مرا ای کاش بودی سیدا نقدی ز هر جنسی

به یک نظاره می کردم نثار طاق ابرویش

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۳ - چرچین فروشدلبر چرچین فروشم هست شوخ نامراد
  2. شمارهٔ ۴ - زرگرهر که یک دم همدم آن دلبر زرگر شود
  3. شمارهٔ ۵ - زرگریاد وصل آن بت زرگر مرا در جوش کرد
  4. شمارهٔ ۶ - زرگردلبر زرگر شبی بگذاشت پا در مسکنم
  5. شمارهٔ ۷ - زرگردلبر زرگر که باشد رشک ماه و مشتری
  6. شمارهٔ ۸ - زرگردلم را آن مه زرگر چون زر در تاب می‌سازد
  7. شمارهٔ ۹ - حلواگردلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراش
  8. شمارهٔ ۱۰ - حلواگرمه حلواگر من در نظرها بس که شیرین است
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.