پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۳۳ - قصاب

تا دلم را کشته خود آن بت قصاب کرد

در قفای دنبه خود چریوی من آب کرد

ریخت همچون سرمه در چشم ترازو سنگ را

ماند در زیر سر و گفتا دکانم خواب کرد

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۳۵ - قصابگوشت چشمم زان مه قصاب یک انگشت داد
  2. شمارهٔ ۳۶ - قصابنگار دنبه فروشم خراب کرد مرا
  3. شمارهٔ ۳۷ - قصابدلبر قصاب آمد جا به دکان کرد و رفت
  4. شمارهٔ ۳۸ - قصابدلبر قصاب را خونریز عالم یافتم
  5. شمارهٔ ۳۹ - مسگردلبر مسگر چو جای خود به دوکان می کند
  6. شمارهٔ ۴۰ - مسگردلبر مسگر به کف کفگیر روی از من بتافت
  7. شمارهٔ ۴۱ - جامه بافاز غم آن جامه باف امروز خواهم شد هلاک
  8. شمارهٔ ۴۲ - جامه بافجامه باف امرد که باشد رشک ماه و آفتاب
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.