پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۴۳ - جامه باف

دلبر دستارباف من بود مه پیکری

نیست چون دیوانگان او را به دستاری سری

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۴۵ - جامه بافجامه باف امرد خط رخسار خود را شانه کرد
  2. شمارهٔ ۴۶ - جامه بافجامه باف امرد که باشد دلربای شوخ و شنگ
  3. شمارهٔ ۴۷ - جامه بافجامه باف امرد بود دیوانه او بی حساب
  4. شمارهٔ ۴۸ - کله پزآن بت سیرابه پز آید ز دیگش بوی مشک
  5. شمارهٔ ۴۹ - کله پزکله پز امرد پسر بسیار سودا کرد و رفت
  6. شمارهٔ ۵۰ - کفش دوزبعد از این در خدمت آن کفشدوزم چون درفش
  7. شمارهٔ ۵۱ - کفش دوزدست بر دامان شوخ کفشدوز امشب زدم
  8. شمارهٔ ۵۲ - سلاخشوخ سلاخم به ظاهر دوست می گیرد مرا
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.