پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۴۷ - جامه باف

جامه باف امرد بود دیوانه او بی حساب

می کند با عشقبازان کار در یک جامه خواب

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۴۹ - کله پزکله پز امرد پسر بسیار سودا کرد و رفت
  2. شمارهٔ ۵۰ - کفش دوزبعد از این در خدمت آن کفشدوزم چون درفش
  3. شمارهٔ ۵۱ - کفش دوزدست بر دامان شوخ کفشدوز امشب زدم
  4. شمارهٔ ۵۲ - سلاخشوخ سلاخم به ظاهر دوست می گیرد مرا
  5. شمارهٔ ۵۳ - شسته گرشسته گر امرد که باشد زیر دستش بحر و بر
  6. شمارهٔ ۵۴ - شسته گرشسته گر امرد که رفتارش بود آب روان
  7. شمارهٔ ۵۵ - شسته گربا نگار شسته گر گفتم تویی دریای مشک
  8. شمارهٔ ۵۶ - عینک سازشوخ عینک ساز مهمان من افگار شد
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.