پرش به محتوای اصلی
کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل

رباعیات

۸۶۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۰۱ گر نتوانم که با تو ساغر گیرم
  2. شمارهٔ ۶۰۲ د رعشق ز حیله ها که می پردازم
  3. شمارهٔ ۶۰۳ شمعم که چو خود را بغمت پردازم
  4. شمارهٔ ۶۰۴ چون کوس ز پرخاش بود آوازم
  5. شمارهٔ ۶۰۵ در مدح ملک چو نظم موزون سازم
  6. شمارهٔ ۶۰۶ آنشب که ز بر آتش غم سوزم
  7. شمارهٔ ۶۰۷ گفتم ز فراق جاودان می ترسم
  8. شمارهٔ ۶۰۸ از گردش چرخ بی‌خرد می‌ترسم
  9. شمارهٔ ۶۰۹ پیوسته ز تو با دل پر خون باشم
  10. شمارهٔ ۶۱۰ یک دم که ز خدمتت جدا می باشم
  11. شمارهٔ ۶۱۱ بیمارم و زیر بار غم می باشم
  12. شمارهٔ ۶۱۲ عمری رخ یکدگر ندیدیم به چشم
  13. شمارهٔ ۶۱۳ بر چشم تو هرگه که مرا افتد چشم
  14. شمارهٔ ۶۱۴ در گریه چو با اشک ز بودن آید چشم
  15. شمارهٔ ۶۱۵ تا کرد بروی تو نظر مردم چشم
  16. شمارهٔ ۶۱۶ من دوش گشاده داشتم روزن چشم
  17. شمارهٔ ۶۱۷ ای من ز پیت بخون بپرورده دو چشم
  18. شمارهٔ ۶۱۸ ای من ز تواندوخته صد خرمن غم
  19. شمارهٔ ۶۱۹ از بس که جفا کند بت دلگسلم
  20. شمارهٔ ۶۲۰ از وصل سمنبران چنان شد حالم
  21. شمارهٔ ۶۲۱ در عشق تو گرچه شهره ام در عالم
  22. شمارهٔ ۶۲۲ گل گرچه ز حسن می نهد خار دلم
  23. شمارهٔ ۶۲۳ گفتی که بمه نگه کن انگار منم
  24. شمارهٔ ۶۲۴ در گوش تو گر جای نگیرد سخنم
  25. شمارهٔ ۶۲۵ در موج سرشک و عرق تب جانم
  26. شمارهٔ ۶۲۶ با آنکه چو شمع بر سر آمد جانم
  27. شمارهٔ ۶۲۷ گم گشت دل از برم، یقین می دانم
  28. شمارهٔ ۶۲۸ با روی تو شمع را کجا بنشانم؟
  29. شمارهٔ ۶۲۹ تا سوز تو از میان جان بنشانم
  30. شمارهٔ ۶۳۰ هر سرو که من ببوستان بنشانم
  31. شمارهٔ ۶۳۱ تا سوز تو از میان جان بنشانم
  32. شمارهٔ ۶۳۲ آن زلف خمیده را اگر راست کنم
  33. شمارهٔ ۶۳۳ از بهر دمی که با تو بر کار کنم
  34. شمارهٔ ۶۳۴ گرمن ز غمت حکایت آغاز کنم
  35. شمارهٔ ۶۳۵ اندر دل خود نقش تو پیدا نکنم
  36. شمارهٔ ۶۳۶ نه گفته بدی عهد مزور نکنم
  37. شمارهٔ ۶۳۷ می باز خورم و لیک مستی نکنم
  38. شمارهٔ ۶۳۸ روزی که چو اشک در کنارت بینم
  39. شمارهٔ ۶۳۹ هر شب ز غمت تازه عذابی بینم
  40. شمارهٔ ۶۴۰ از دیده فرو باری، اگر آب شوم
  41. شمارهٔ ۶۴۱ در حق خود از تو صد سخن می شنوم
  42. شمارهٔ ۶۴۲ از خطّ تو شد بنفشه را پشت بخم
  43. شمارهٔ ۶۴۳ در سنبل او شکست و تاب است بهم
  44. شمارهٔ ۶۴۴ سر در سر خاک آستان تو نهم
  45. شمارهٔ ۶۴۵ انگشتریت بر دل خود کامه نهم
  46. شمارهٔ ۶۴۶ از ضعف اگر کام ز هم بگشایم
  47. شمارهٔ ۶۴۷ دور از تو اگر لب بنفس بگشایم
  48. شمارهٔ ۶۴۸ ما مهر تو بر میان جان دوخته ایم
  49. شمارهٔ ۶۴۹ بی آنکه مراد خویش حاصل کردیم
  50. شمارهٔ ۶۵۰ دیشب من و صبح از غمت دم نزدیم
  51. شمارهٔ ۶۵۱ هر گاه که کار وصل در هم بندیم
  52. شمارهٔ ۶۵۲ چشم تو کزو در هوس یک نظریم
  53. شمارهٔ ۶۵۳ در هجر تو من ز شمع افزون گریم
  54. شمارهٔ ۶۵۴ تا کی چو حدیث در زبانت گیریم ؟
  55. شمارهٔ ۶۵۵ دل گفت که روزی که قدح کش باشیم
  56. شمارهٔ ۶۵۶ در دولت وصلت ارزبیکارانم
  57. شمارهٔ ۶۵۷ پیوسته جونای بر دهن می زنیم
  58. شمارهٔ ۶۵۸ تا کی ورق عمر بهم در شکنیم
  59. شمارهٔ ۶۵۹ وقتست که قصد عالم پاک کنیم
  60. شمارهٔ ۶۶۰ از بهر چه عیش آشکارا نکنیم

متن اشعار به نقل از گنجور.