پرش به محتوای اصلی
مجد همگر

مجد همگر

رباعیات

۵۵۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ بر تو به جوانی دلم من مفتون شد
  2. شمارهٔ ۳۶۲ بر نام تو چون نام رهی املی شد
  3. شمارهٔ ۳۶۳ از بس که رخ نامه به خون تر می‌شد
  4. شمارهٔ ۳۶۴ بر یاد رخ و قد تو ای سرو بلند
  5. شمارهٔ ۳۶۵ غصنی چو فروع شرع را سایه فکند
  6. شمارهٔ ۳۶۶ گر بر سر آتشم نشانی چو سپند
  7. شمارهٔ ۳۶۷ پستم کردی به محنت ای چرخ بلند
  8. شمارهٔ ۳۶۸ گریانم از اندوه و عدو بر من چند
  9. شمارهٔ ۳۶۹ ای شاه چگونه‌ای در آن خاک نژند
  10. شمارهٔ ۳۷۰ ای همچو سلیمانت سر و تاج بلند
  11. شمارهٔ ۳۷۱ ایزد چو نهان من و تو می‌داند
  12. شمارهٔ ۳۷۲ در جعبه روزگار یک تیر نماند
  13. شمارهٔ ۳۷۳ گر خواب خوش است عق مرگش خواند
  14. شمارهٔ ۳۷۴ عهدی دارد جهان که تا بتواند
  15. شمارهٔ ۳۷۵ در دیده ز گلزار رخت خار بماند
  16. شمارهٔ ۳۷۶ گلبرگ به روی چون بهارت ماند
  17. شمارهٔ ۳۷۷ نه ابر به چشم اشکبارم ماند
  18. شمارهٔ ۳۷۸ در دیده بجز اشک به دامن بنماند
  19. شمارهٔ ۳۷۹ ای نفس چو برگ کامرانیت نماند
  20. شمارهٔ ۳۸۰ ای دل چو شه ستوده آثار نماند
  21. شمارهٔ ۳۸۱ گیرم که وفا و عهد را نام نماند
  22. شمارهٔ ۳۸۲ جانا رمقی در دل شوریده نماند
  23. شمارهٔ ۳۸۳ خورشید بماناد اگر سایه نماند
  24. شمارهٔ ۳۸۴ گردون سیه دل که به کاسی ماند
  25. شمارهٔ ۳۸۵ تا گرد گلت سنبل تر کاشته‌اند
  26. شمارهٔ ۳۸۶ زان قصه دردم که یکی یار نخواند
  27. شمارهٔ ۳۸۷ اشک و دل خونین شده با هم یارند
  28. شمارهٔ ۳۸۸ خورشید و مه ار برت زمین بوس آرند
  29. شمارهٔ ۳۸۹ مشتاقانت ز عافیت مهجورند
  30. شمارهٔ ۳۹۰ هرگز دل من یک دم بی غم نزند
  31. شمارهٔ ۳۹۱ آنان که چهان کَنند و مردم سوزند
  32. شمارهٔ ۳۹۲ یک چند نبودم ز وصالت خرسند
  33. شمارهٔ ۳۹۳ هر شب که مرا درد تو بیدار کند
  34. شمارهٔ ۳۹۴ والله که گر دل مرا خوش نکند
  35. شمارهٔ ۳۹۵ با من سگ گنجه پنجه در پنجه کند
  36. شمارهٔ ۳۹۶ گفتم که تو را ماه فلک می‌خوانند
  37. شمارهٔ ۳۹۷ مگذار که اغیار به راهت بینند
  38. شمارهٔ ۳۹۸ آنم چو نمی‌دهی که مستان خواهند
  39. شمارهٔ ۳۹۹ فردا چو حساب من مسکین خواهند
  40. شمارهٔ ۴۰۰ از خاک چو رخت من بر افلاک نهند
  41. شمارهٔ ۴۰۱ چشم ارتن خویش غرقه در خون بیند
  42. شمارهٔ ۴۰۲ مسکین دلم از هجر تو آن می‌بیند
  43. شمارهٔ ۴۰۳ گر خسته دلی شبی به غم بنشیند
  44. شمارهٔ ۴۰۴ ای دل هوست به گفتگو ننشیند
  45. شمارهٔ ۴۰۵ گه گریه ز مهرت آشنائی بدهد
  46. شمارهٔ ۴۰۶ تا چرخ زمین را مدد از خور ندهد
  47. شمارهٔ ۴۰۷ گفتم به یکی کله که خاکش فرسود
  48. شمارهٔ ۴۰۸ ظلم است کز اوست عقل و دین ناخشنود
  49. شمارهٔ ۴۰۹ تا هجر تو داغ دل ریشم فرمود
  50. شمارهٔ ۴۱۰ آن دل که به دوری تو خرسند بود
  51. شمارهٔ ۴۱۱ روزی که ز عشق من ملالت نبود
  52. شمارهٔ ۴۱۲ می جز ز کف تو نوش لب خوش نبود
  53. شمارهٔ ۴۱۳ ایزد چو به قهر دوزخت تافته بود
  54. شمارهٔ ۴۱۴ شاها فلک از در فسوس تو بود
  55. شمارهٔ ۴۱۵ تا جان دارم غمت ز جانم نرود
  56. شمارهٔ ۴۱۶ درد تو ز دل به داغ هجران نرود
  57. شمارهٔ ۴۱۷ ای نفس اگر خاک تو بر باد شود
  58. شمارهٔ ۴۱۸ در چشم سپهر سرمه شرم شود
  59. شمارهٔ ۴۱۹ ماهی که به مهرش دل خور گرم شود
  60. شمارهٔ ۴۲۰ کاری فلکا از تو میسر نشود

متن اشعار به نقل از گنجور.