پرش به محتوای اصلی
عطار

عطار

باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر

۷۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ چون نشنودی ز یک مسافر که چه بود
  2. شمارهٔ ۲ گاه از سر طاعتی برون آیی تو
  3. شمارهٔ ۳ خون شد همه جانها و جگرها همه ریش
  4. شمارهٔ ۴ آن کس که تمام متّقی خواهد بود
  5. شمارهٔ ۵ چندان که ز مرگ میبگویم دل را
  6. شمارهٔ ۶ گر تن گویم عظیم سست افتادست
  7. شمارهٔ ۷ چون خواهد بود در کمین افتادن
  8. شمارهٔ ۸ گر دل بر امید رهنمون بنشیند
  9. شمارهٔ ۹ پیوسته چو ابر این دل بیخویش که هست
  10. شمارهٔ ۱۰ عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم
  11. شمارهٔ ۱۱ دیرست که جان خویشتن میسوزم
  12. شمارهٔ ۱۲ گاهی ز غم نفس وخرد میگریم
  13. شمارهٔ ۱۳ زان میترسم که در بلام اندازند
  14. شمارهٔ ۱۴ تن کیست که سرنگون همی باید کرد
  15. شمارهٔ ۱۵ گفتم شب و روز از پی این کار شوم
  16. شمارهٔ ۱۶ چون نیست طریقی که به مقصود رسم
  17. شمارهٔ ۱۷ تا کی باشم گرد جهان در تک و تاز
  18. شمارهٔ ۱۸ در هر دو جهان یک‌تنه‌ای می‌جویم
  19. شمارهٔ ۱۹ جان رفت و ندید محرمی در همه عمر
  20. شمارهٔ ۲۰ از مال جهان جز جگری ریشم نیست
  21. شمارهٔ ۲۱ اشکم پس و پیش منزلم بگرفتهست
  22. شمارهٔ ۲۲ تا کی بینم به هر دمی تیماری
  23. شمارهٔ ۲۳ نه از تن خود به هیچ خشنودم من
  24. شمارهٔ ۲۴ ای تن ز زمانه سر نگون مینشوی
  25. شمارهٔ ۲۵ چون نیست سری این غم بیپایان را
  26. شمارهٔ ۲۶ چون من بگذشتهام بجان زین دو سرا
  27. شمارهٔ ۲۷ امروز منم خسته ازین بحر فضول
  28. شمارهٔ ۲۸ آن مرغ که بود از می معنی مست
  29. شمارهٔ ۲۹ جانا چو به نیستی فتادم برهم
  30. شمارهٔ ۳۰ گه گم شدهٔ هزار کارم داری
  31. شمارهٔ ۳۱ جز غوّاصی هوس ندارم چکنم
  32. شمارهٔ ۳۲ چون دل ز طلب در ره جانان استاد
  33. شمارهٔ ۳۳ یک ذره چو آن حکم دگرگون نشود
  34. شمارهٔ ۳۴ دیرست که دور آسمان میگردد
  35. شمارهٔ ۳۵ از واقعهٔ روز پسین میترسم
  36. شمارهٔ ۳۶ میترسم و بیقیاس میترسم من
  37. شمارهٔ ۳۷ چون پنجه سال خویشتن را کُشتم
  38. شمارهٔ ۳۸ چون روی به پنجاه و به شصت آوردیم
  39. شمارهٔ ۳۹ گر هیچ ندیدم من و گر دیدم من
  40. شمارهٔ ۴۰ دردا که جوانی ز بَرَم دور رسید
  41. شمارهٔ ۴۱ شد عقل ز دست و سخت مضطر افتاد
  42. شمارهٔ ۴۲ آن رفت که عیشِ این جهانی خوش بود
  43. شمارهٔ ۴۳ تا کی به هوس چارهٔ بهبود کنیم
  44. شمارهٔ ۴۴ دردا که ز خواب بس دل غافل ما
  45. شمارهٔ ۴۵ افسوس که بی فایده فرسوده شدیم
  46. شمارهٔ ۴۶ جان را خطرِ روزِ پسین بایددید
  47. شمارهٔ ۴۷ تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم
  48. شمارهٔ ۴۸ دردا که ز دُردی جهان مَست شدیم
  49. شمارهٔ ۴۹ رفتیم و نبود هیچ کس محرم ما
  50. شمارهٔ ۵۰ ای دل همه را بیازمودیم و شدیم
  51. شمارهٔ ۵۱ گه دستخوشِ زمانه خواهیم شدن
  52. شمارهٔ ۵۲ از آز و طمع بیخور و خفتیم همه
  53. شمارهٔ ۵۳ هرگز ره دین براستی نسپردیم
  54. شمارهٔ ۵۴ کو تن که ز پای در فتادست امروز
  55. شمارهٔ ۵۵ از عمر گذشته عبرتی بیش نماند
  56. شمارهٔ ۵۶ چون رفتن جان پاک آمد در پیش
  57. شمارهٔ ۵۷ دل در سر درد شد به درمان نرسید
  58. شمارهٔ ۵۸ هم کار ز دست رفت در بی کاری
  59. شمارهٔ ۵۹ دردا که دلم را تن بَطّال بکشت
  60. شمارهٔ ۶۰ افسوس که روزگارم از دست بشد

متن اشعار به نقل از گنجور.